
روز جمعه 5 خرداد 96 نزدیک قله صدای هلیکوپتر را شنیدم، نوید بخش حادثه ای بود، یا جاده ای بود یا کوهستان، تصورم قلل کرمانشاه یا دائم و قزل بود، هلیکوپتر دوری زد و از منطقه یخچال دوباره بر منطقه کلاغ وارد شد و در حالی که بهشت آب بودم احساس کردم بر فراز یال کلاغ و در ارتفاع پایین ثابت ایستاده است ، غافل از آنکه عده ای کوهنورد در محل یال بدون آگاهی از عواقب این توقف، خلبان را به اشتباه انداخته که گویا محل وقوع حادثه در انجاست ...
در سویی دیگر جوانی حدودا سی ساله، گیلانی مقیم تهران بنام فرید علیزاده که از اراک راهی همدان شده به صورت انفرادی قصد میکند قله کلاغ را صعود نماید، قله ای که تیم هیمالیا نوردی همدان در پایین دست آن مشغول کارهای فنی و در ابتدای فعالیت مشغول بودند...
هلیکوپتر به پرواز در می آید و من از قله الوند به سمت کلاغ سرعت میگیرم تا جویای اخبار باشم و شاید کمکی هم از من برآید، از نفرات مسیر احوال میپرسم و میگویند فردی دچار حادثه شده و ...
بچه های هیمالیا نوردی مشغول فعالیتند که بناگاه صدایی را شنیده وشیئی را می بینند که با سرعت بالا از کنارشان رد میشوند، به تصور سنگ، پناه می گیرند و تصورات آن با دیدن خون و زخم تن مصدوم طور دیگری می شود، بلافاصله به امداد رسانی مشغول می شوند و مصدوم را که حالا دچار خونریزی در ناحیه سر و صورت و ترکیبی از شکستگی ها شده امداد می دهند و در این فاصله درخواست هلیکوپتر میکنند که به پرواز در می آید که به شرح فوق کمی سرگردانش می کنند...
مصدوم دچار خونریزی داخلی و بخصوص از ناحیه ریه است و حالا دیگر امدادگران هلال احر هم بر بالای سر او رسیده اند و ...
حالا هلیکوپتر بعد از گشتی دیگر در دومین تلاشش در کنار پناهگاه نشسته و عده ای از آن پیاده و بلافاصله محل را ترک میکند، به کلاغ نزدیک شده ام و صدای دعوت از نیروهای تازه نفس را میشنوم که بلافاصله کوله را کنار گذاشته و در حالی که مصدوم به پناهگاه حمل میشود به همنوردان می پیوندم که واقعا تلاش ارزنده و سختی را برای حمل مصدوم از داخل دره منتهی به قیف کلاغ انجام داده اند که دست مریزاد دارد...
حالا مصدوم در پناهگاه است و سِرم یه او وصل کرده اند و دهانش را لوله گذاشته اند تا تنفسش به مشکل بر نخورد ... در بین جمعیت پزشکی وارد شده و او نیز مشغول امداد است و ضعف های تجهیزاتی امداد رسانی خود نمایی می کند که البته باید گفت : اینجا ایران است و نمی شود سیاه و سفید دید و همین اندک تجهیزات هم مایه دلگرمی است و البته پیشگیری برای اجتناب از حادثه بهترین راه حل برای هرگونه گرفتار نشدن در دام بلاست...
تماسها برای پرواز هلیکوپتر فعلا بی نتیجه است و ظاهرا به واسطه پروازهای پایگاه نوژه همدان اجازه پرواز هلیکوپتر با تاخیر صادر میشود و خلبان با مهارت خاص خود در کنار پناهگاه می نشیند و دوربین ها مشغول فیلمبرداری اند و همنوردان و امدادگران مشغول حمل مصدوم به داخل هلیکوپتر...
یاد حادثه ای افتادم که بال هلیکوپتر سر رئییس امداد و نجات شهری را از تنش جدا کرد...و نباید به هلیکوپتر نزدیک شد ...
هلیکوپتر به پرواز در می آید و در کنار دوستان لقمه ای خورده و از مسیر دره دوزخ و با نگاه به داخل دره به نیت یافتن کوله پشتی راهی امامزاده کوه و بعد بیمارستان بعثت می شوم ...(برنامه امروز بازگشت از دوزخ دره بود)
حالا بالای سر مصدومی هستم که حدود 4 ساعت است که در اورژانس تحت مراقبت های ویژه است... خونریزی ریه و سر (احتمالا مغزی) مشهود است و انواع شکستگی دیده می شود gcs مصدوم بین 3 تا 4 است و امیدها را به خدا بسته اند... چندین عکس رادیولوژی نشان از عمق شکستگی و آسیب دارد که مهمترینش کتف و دست و زانوست ...
تا ساعت یازده شب خبری از اقوام نیافتم گرچه اخباری مبنی بر شمالی بودن منتشر شده است ...
حالا سه روزی از حادثه گذشته و اقوامش آمده اند و بیمار در کما به سر می برد و فقط باید دعا کرد و درس گرفت از چنین حوادثی که به اختصار باید گفت :
- بی دلیل و بی جا برای هلیکوپتر امداد دست تکان ندهیم تا جان مصدوم که دچار خوپنریزی است بیشتر در خطر قرار نگیرد ...
- از صعود های انفرادی به طور عام و صعود انفرادی در مسیرهای پرخطر به طور خاص اجتناب کنید (گر چه خودم هم باید مراعت کنم )
- در صعودهای انفرادی مشخصات خود را روی کارتی نوشته و با چسب پنج سانتی عایق کرده تا به وقت حادثه کمک حال شما باشد
(نام، نام خانوادگی، شماره ملی، تلفن ضروری مربط به دوست یا اقوام، بیماری خاص، گروه خونی و آدرس)
و قس علی هذا ...
برچسب:
نویسنده: ماهان اسدیپور